نویسنده: زهرا چوپانكاره
سال 1966 فرانسوا تروفو، «فارنهایت 451» را ساخت. فیلم سمبلیك تروفو، حكایتی است از فرارسیدن عصر اعدام كتاب!
جوخههای مرگ، خانه بخانه، به دنبال ردی از آثار مكتوب میگردند و به دنبالشان، تنها اثری از خاكستر كتابها برجای میماند.
داستان به همینجا ختم نمیشود. مردمانی فرهیخته، پنهان از دیدگان اربابان خویش، گردهم جمع میشوند و آثار گرانقدر نویسندگان بزرگ را در خاطر حفظ میكنند تا از سوختن و نابودی نجاتشان دهند.
38 سال از نمایش فارنهایت 451 میگذرد. امروز، صنعت نشر از مطرحترین صنایع فرهنگی ـ تجاری است. كتابها در گوشه گوشه جهان با تیراژ وسیع و سرسامآور به دنیا میآیند و كتابخانهها، روزبروز مجهزتر و پربارتر میشوند، اما در گوشهای از دنیا كه ما در آن هستیم، در حاشیه تمام این رخدادهای انكارناپذیر فرهنگی، منزلت كتاب و كتابخوانی در ذهن بسیاری از مردم میسوزد و تنها ردی از خاكستر آن برجای میماند. گوئی، ما همگی نقشهای منفی فارنهایت 451 از نوع ایرانیاش را بازی میكنیم.
یار مهربان هنوز لبخند میزند
بعد از تحول بزرگ در دنیای ارتباطات كه از دهه 1980 با رونق نسبی بازار كامپیوترهای شخصی (pc) شكل گرفت، بازار كتاب به گونهای ناخودآگاه در سایه حضور رسانههای جدید، گرما و شور گذشته را از دست داد. گرچه با وجود همه پیشرفتهای ارتباطی و الكترونیكی، صاحبنظران هنوز امكان برونرفت كتاب از صحنه زندگی مردم را نمیپذیرند، اما پرسش اینجاست كه با ظهور ناگهانی چنین حجمی از امكانات وسیع و سریع، آیا كتاب میتواند ارزش و اعتبار گذشته خویش را در میان جوامع مردمی حفظ كند؟
بنابر آماری كه یونسكو در سال 2002 میلادی ارائه داده است، از اوائل دهه 90 كه كامپیوترهای شخصی و پس از آن اینترنت به درون خانهها راه یافته است، در كشورهای آمریكا، كانادا، ژاپن، بخشهائی از اروپا و جنوب شرقی آسیا و حتی هند و تركیه، شمارگان كتاب افزایش جالب توجهی داشته است و جالبتر آنكه در كشورهای آمریكا، فرانسه، سوئد، و اتریش، این میزان به دو برابر نیز میرسد.
در مقایسه این آمارها با آمار كتابخوانی در كشورمان به واقعیتهای دیگری میرسیم. اشتیاق به استفاده از كامپیوتر و اینترنت و سرك كشیدن به پایگاههای مختلف در شبكه جهانی، آنقدر افراطی است كه سهم كتابخوانی در برنامهریزی خانوادهها رفته رفته به صفر میرسد. چه بسا كه تاكنون این اتفاق افتاده باشد.
گرچه با توجه به تازگی نسبی این امكانات برای علاقهمندان این رسانهها، میتوان به فروكش كردن تب اولیه حاصل از جذابیتهای وسائل ارتباطی جدید و بهبود وضع (نرخ) مطالعه و كتابخوانی دلخوش كرد. همین حالا بسیاری اعتقاد دارند: لذت در خلوت نشستن و ورق زدن و خواندن یك كتاب ارزشمند را با هیچ چیز نمیتوان عوض كرد، اما به هرحال طبیعی است كه نگران پیامدهای منفی تكنولوژیهای وارداتی باشیم. زیرا پیش از آنكه فرهنگ صحیح استفاده از آن را بدانیم، غرق در جاذبههای حاشیهای آنها میشویم.
با مروری كوتاه بر تاریخچه تحولات وسائل ارتباطی در كشور ما، معضل استفاده پیش از درونی شدنِ فرهنگِ مصرف بوضوح مشهود است. این مشكل زمانی برطرف خواهد شد كه افراد جامعه بیاموزند: «تكنولوژیهای جدید، كامل كننده دستآوردهای گذشتهاند، نه نفی كننده و از میان بردارنده آنها».
آن وقت شاید بعد از ساعتها زل زدن به صفحه تلویزیون و جستوجو در دالانهای بیپایان شبكه جهانی، بعد از یك روز پركار، ساعتی دست دهد كه آسوده دراز بكشی و لذت خواندن یك صفحه كتاب را قبل از خواب دوباره تجربه كنی. شاید دوباره كتابی با لذت باز شود و خوانده شود؛ همان «یار مهربان».
كودكیهای بیكتاب
حرفهای تكراری و شابلونی بسیاری درباره مطالعه و كتابخوانی میشنویم. این بحث هم مثل مباحث دیگر فرهنگی برای ما ایرانیها فصولی دارد كه شاید برپائی نمایشگاه بینالمللی كتاب تهران، هفته كتاب و ... برخی از این فصول باشند.
علاوه بر اینكه رسانههای جدید، اقشار فرهنگی ما را چنان به خود مشغول كردهاند كه موجبات غفلت از ارزشهای كتابخوانی به عنوان سیر در آثار مكتوب را فراهم آوردهاند، موانع خودساخته در دستگاههای فرهنگی نیز پیش و بیش از آنكه همه گناه را به گردن رسانههای تازه بیندازیم، آزارمان میدهند.
كودكی كه با قصهها و افسانههای خواندنی و شنیدنی سر بر بالش نمیگذارد، در نوجوانی، رهیافتی در آثار مكتوب نخواهد داشت. این بیشوقی در سالهای دراز زندگیاش با او خواهد بود و اگر كنجكاوی در ضمیر او نهفته نباشد، انسانی بیعلاقه به مطالعه و كتابخوانی بار میآید.
دوران تحصیل نیز از مقاطعی است كه باید فرهنگ، و نه عادت به مطالعه در دانشآموزان پدید آید، اما آیا اینگونه است؟
یك پژوهشگر یزدی در تحقیق خود به این نتیجه رسیده است كه رابطهای بین خواندن درس و مطالعه وجود ندارد. چرا كه مطالعات تحصیلی به خاطر به دست آوردن نمره و موفقیت در آزمونهاست و هدفی جز این برایش متصور نیست.
محمد حاجی شعبانی میگوید: شاید عمدهترین دلیل پائین بودن روحیه تحقیق و پژوهش در جامعه ما نیز ناشی از همین موضوع یا اعتقاد به عدم ضرورت است.
نتایج تحقیق دكتر محمود بحرانی از دانشگاه شیراز هم میانگین مطالعه آزاد در میان نوجوانان و جوانان را بسیار پائین نشان میدهد. در این تحقیق، سهم مطالعه هر دانشآموز 5/5 دقیقه طی 482 دقیقه از اوقات آزاد و فراغت به دست آمده است؛ در حالی كه همین دانشآموزان، 178 دقیقه وقت خود را بدون برنامه سپری میكنند، 8/22 درصد به درسها میپردازند، 17 درصد از وقتشان را تلویزیون میبینند و بقیه را به امور شخصی اختصاص میدهند.
این آمار در دختران و پسران متفاوت است؛ دختران 9/5 دقیقه و پسران 3/3 دقیقه كتاب غیردرسی میخوانند.
دكتر بحرانی اضافه میكند: اكنون بیشتر مدارس كشور كتابخانههای كوچكی در محل آموزشگاه دائر كردهاند، اما صرف دسترسی به كتاب كافی نیست. مهمتر از آن، ایجاد رغبت و انگیزه در دانشآموزان است.
جواد محقق، شاعر و سردبیر مجله رشد نوجوان، هم تأكید میكند كه آموزش و پرورش میتواند با نحوه آموزشهایش، ارتقای مطالعه بچهها و گسترش دامنه واژگانی و علاقهمندی یا بیعلاقگی آنان را سبب شود، اما لزوماً چنین مسئولیتی ندارد. او میگوید: اگر بشود بازخواستی از دستگاه تعلیم و تربیت كشور كرد، باید از مطالعهگریزی دانشآموزان پرسید كه آموزش و پرورش باید به آن جواب قانعكننده بدهد.
محقق ادامه میدهد: مشكل مدارس و دانشآموزان ما، كمبود یا نبود كتابخانه نیست، بلكه اگر عادت مطالعه در بچهها به وجود نیاید، تجهیز كتابخانهها چیزی را عوض نخواهد كرد. اولین عامل جدی باید نیاز مطالعاتی بچهها باشد. این نیاز اگر در برنامههای آموزش و پرورش و كتابهای درسی مورد توجه قرار نگیرد، مشكلی حل نخواهد شد.
بزرگمهر شرفالدین نوری، مترجم و روزنامهنگار، شاید یكی از تندترین انتقادها را متوجه بزرگترین دستگاه تربیتی كشور كرده است. نوری میگوید: بیعلاقگی به مطالعه از عادات بدی است كه آموزش و پرورش بانی آن است.
او میافزاید: واضح است كه جامعه ما سطح مطالعه پائینی دارد و سیستم آموزشی ما با عملكرد خود به آن دامن زده است. اغلب بچههای ما زمانی كه به مرحله فراغت از تحصیل میرسند، ارتباط خود را با كتاب و كتابخوانی كاملاً از دست میدهند؛ چرا كه كتابهای درسی ما عمدتاً غیرجذاب و بیروح است و هنگام نگارششان هیچ تناسخی با نیازهای مخاطبان در نظر گرفته نشده است.
این مترجم میگوید: ساعات فوق برنامه كه بچهها در بسیاری از كشورها طی این ساعات آزادند تا هر كتابی را كه دوست دارند، انتخاب كنند و بخوانند، در كشور ما اصلاً جدی گرفته نمیشود؛ در حالی كه میتوانیم از این ساعات نهایت بهره را ببریم.
به اعتقاد وی، ما مدتهاست كه بچهها را مجبور میكنیم اول تا آخر كتابها را بخوانند و آنها را حفظ كنند؛ در حالی كه آنچه در مدارس بهعنوان عادات مطالعاتی به بچهها آموزش داده میشود، همیشه در ذهن آنها باقی خواهد ماند.
این حرفها را با گفتههای معاون آموزش نظری و مهارتی وزارت آموزش و پرورش جمع ببندید: «900 آموزشگاه متوسطه كشور فاقد كتابخانه هستند».
یك مثل معروف در تعریف ارزشهای خبری در ذهن هر روزنامهنگار وجود دارد؛ میگویند: «اگر سگی انسانی را گاز بگیرد، خبر نیست، اما اگر انسانی سگی را گاز بگیرد، حتماً خبر است».
این مثال هیچ ربطی به موضوع گزارش ما ندارد. اما بحث كتابخوانی و مطالعه نیز همیشه با یك جمله شناخته شده همراه است؛ میگویند: «مردم ما حاضرند برای خرید یك ساندویچ، پول خوبی بدهند، اما دوست ندارند پولشان را صرف خرید كتاب كنند».
تكمله: این جمله درباره بچهها خرید پفك و لواشك آلو ذكر شده است!
آیا مردم ما میلی به خرید كتاب ندارند؟ كتابها گرانند؟ كیفیت تولید، عرضه و توزیع كتاب با سلائق مردم تطابقی ندارد؟ یا...
این روزها، خیابان انقلاب تهران از مركزیت كتابفروشیهای تهران خارج میشود و بسیاری از ناشران مطرح و پركار در محدوده خیابان كریمخان زند مشتری میپذیرند. كتابهائی با موضوع و زمینه ادبیات، فلسفه، هنر، عرفان، سیاست، اقتصاد و دیگر موضوعات را میشود در سایه پل قدیمی كریمخان پیدا كرد، اما قیمتها و شمارگان كتابها، فاكتورهای قابل بررسی ما هستند.
قیمت پشت جلد كتابها به ازای هر صفحه بین 70 تا 120 ریال در نوسان است. با این حساب، یك كتاب 500 صفحهای را میتوان بسته به كیفیت تولید و اهمیت موضوع با 3500 تا 6000 تومان تهیه كرد. این رقم، در جائی كه یك كتاب خارجی ویژه كودكان و نوجوانان و با حجم و قطر كم، از 10 دلار به بالا عرضه میشود، ارزان و مناسب است؛ هرچند باید قدرت خرید خانوادهها را هم در این معادله اقتصادی در نظر گرفت.
كتاب هم مثل بسیاری دیگر از كالاها تابع قواعد اقتصادی است. باید قبول كرد كه جدا از تمام ارزشهای والا و معنوی، كتاب هم بنوعی یك كالا به حساب میآید؛ با این تفاوت كه یك كالای فرهنگی است.
پائین بودن میزان تقاضا طبق سادهترین اصل اقتصادی، عرضه آن را كاهش میدهد. نمیتوان انتظار داشت با وجود میزان پائین تقاضا برای كتاب، عرضه آن همچنان پررونق بماند و بدون توجه به مقتضیات بازار به راه خود برود. فروشنده نشر «چشمه» معتقد است: مسئله عرضه و تقاضا مطرح است. اگر كتاب در معادله عرضه و تقاضا سودی نداشته باشد، سرمایه جذب نمیكند.
اما پائین بودن میزان تقاضا از كجا سرچشمه میگیرد؟ «قیمت كتاب بالاست»؛ این تمام حرفی است كه میگوئیم. خیلی از آدمهای اطراف ما با همین جمله كوتاه، از مقابل ویترین كتابفروشیها گذر میكنند.
شاید نمایشگاه سالانه كتاب، تخفیفها و بُنها تنها انگیزهای باشد كه ما را روانه بازار خرید كتاب كند، اما اگر منصفانه قضاوت كنیم، شاید گرانی، آنطورها هم توجیهكننده نباشد. واقعیت این است كه بیشتر مردم نمیخواهند قسمتی از حقوق و دسترنج خود را صرف خرید كالائی كنند كه لزوماً گرسنگیشان را برطرف نمیكند و به خواستهای رفاهیشان نمیرساندشان.
شمارگان یا تیراژ كتابها نیز حكایت از چیز دیگری دارند. شمارگان كتاب در كتابفروشیهای مورد اشاره، از یكهزار و 100 تا سه هزار و 200 نسخه متغیر است و حتی اگر بالاترین رقم را مورد ارزیابی قرار دهیم، با توجه به رشد جمعیت و افزایش افراد تحصیلكرده در ایران، بسیار یأسآلود و ناامیدكننده است.
به یادم میآید عبدالحسین آذرنگ در مقاله «مائیم و كتاب و بس» نوشته بود: «چرخه طبیعی كتاب، سه مرحله اصلی دارد: پدیدآوردن، منتشر كردن، و خواندن. پیدایش و گردش كتاب بر همین سه پایه اصلی استوار است و از دست رفتن هرگونه تناسب و توازن میان این سه، كتاب را با وضعی متزلزل روبرو میسازد».
تزلزل وضعیت كتاب در كشور ما قطعاً نیازی به اثبات ندارد. با كمی دقت میتوان براحتی به وجود آن پی برد، اما باید پرسید كدامیك از اركان این «چرخه طبیعی» دچار نقصان شده كه تزلزل كتابخوانی را در ایران به دنبال داشته است؟
طبق آمارها، كشورهای در حال توسعه نزدیك به 80 درصد جمعیت جهان را تشكیل میدهند، اما كمتر از 30 درصد كتابهای جهان را تولید میكنند. این شاید بارزترین نشانه بیماری بخش تولید كتاب در كشورهای در حال توسعه از جمله ایران باشد.
راهی جز خریدن هست، آیا؟
«تعداد كتابهای موجود در كتابخانههای دانشگاهی و غیردانشگاهی در شأن مردم نیست».
این جمله را دكتر سمنانیان، رئیس دانشگاه تربیت مدرس، چندی پیش در مراسم دهمین دوره كتاب سال دانشجوئی بیان كرد. او با تأكید بر اهمیت تلاشهای صورت گرفته طی دهه اخیر برای بهبود اوضاع كتاب در كشور، گفت: «هنوز فاصله بسیاری با آمار كتابخانههای سایر كشورها حتی كشورهای آسیای میانه داریم».
كتابخانهها، جز معدودی در محدوده پایتخت، فاقد كتابهای تازهاند. «دو هزار فرسنگ زیر دریا»ی ژول ورن، بدون جلد و با كاغذهای كهنه و پارهپاره در این كتابخانهها دیده میشود، اما از آثار جدید خبری نیست.
محمدحسین ملك احمدی، دبیركل هیئت امنای كتابخانههای عمومی كشور از آمار یكهزار و 570 كتابخانه در سطح كشور خبر میدهد كه از این تعداد، یكهزار و 300 كتابخانه زیر پوشش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامیاند.
او میگوید: سرانه پنج نفر ایرانی در كتابخانههای عمومی، یك كتاب است و این فضاها باید به عنوان دانشگاههائی عمومی و نهادی كه میتوانند همچون یك مركز آموزشی ایفای نقش كنند، جایگاهی جدی در افزایش میزان مطالعه اشخاص داشته باشند.
ملك احمدی میافزاید: سهم ایران در بازار نشر ناچیز است و بحث كمبود منابع در كتابخانههای عمومی معضلی است كه همه آن را تأیید میكنند.
دبیر كل هیئت امنای كتابخانههای عمومی كشور همچنین میگوید: دولت باید برای كتابخانههای عمومی، سرمایهگذاری بیشتری كند و اگر لایحه تقدیم شده به مجلس برای بهبود وضعیت كتابخانهها، به تصویب برسد، بسیاری از مشكلات كنونی كتابخانهها برطرف خواهد شد.
نمایندگان مجلس در واپسین ماههای وكالت خود لایحه اصلاح قانون كتابخانههای عمومی را به تصویب رساندند. این قانون، 38 سال پیش یعنی هنگامی كه فرانسوا تروفو، «فارنهایت 451» را میساخت، در مجلس ایران تصویب شده بود.
بحثهائی مبنی بر مكانیزه كردن كتابخانههای عمومی كشور، جذب نیروی انسانی ماهر، تجهیز كتابخانهها به كتابهای تازه و مناسب در جریان است و در این كشمكشهاست كه خبر میرسد: «یكصد كتاب از بهترین نویسندگان ایرانی در كتابخانه دیجیتالی بینالمللی كودكان آمریكا قرار میگیرد».
برای چندمین بار از خود میپرسیم: «كجا ایستادهایم؟».